logo

بزرگی از اهالی امروز
امیر مولایی

بیش از هشتاد سال با ما زندگی کرد. در دهه دوم این قرن به دنیا آمد، در دو سه دهه اول این قرن که هنوز دست تاریخ آدم درجه اول تحویل این مملکت می داد. مثل تمام هم سن و سالانش، زود و شاید زودتر از آنچه که باید، دیدش به دنیای سیاست افتاد و درس اصلی خود را در کارگاه سیاست آشفته ی آن سال ها آموخت و طعم ناکامی و مزه شکست را قبل از بیست سالگی چشید. این قصه ی تمام هم سن و سالان نسل اوست. جوانان پر شوری که بعد از آن شکست کذایی هیچ یک دست از کار نکشیدند، برخی در همان صحنه سیاست ماندند، برخی راهی فرنگ شدند؛ علوم فنی تحصیل کردند و اغلب بازگشتند، و برخی به سوی فرهنگ رفتند، شعر و ادبیات و فلسفه. وقتی به دنیا آمد مگر چند سال از امضای فرمان مشروطه می گذشت؟ بیست و نه سال. تازه سه چهار دهه بود که مفاهیم دولت و ملت و قانون و حق و آزادی و از همه مهم تر پیشرفت، ورد زبان خاص و عام شده بود. پیشرفت همان واژه ای بود که اصلاً در قاموس فارسی زبان جماعت به آن نیازی نبود، یا اگر داشتیم اصلاً به این معنا نبود. برای همین است که روزنامه های عصر مشروطیت پر است از «پروغراس» و «پروغره». بعدها معادل پیشرفت برای آن وضع شد و هنوز هم معلوم نیست که معنای نهفته در پس لفظ progress در فرهنگ اروپایی، به خصوص نهضت روشنگری فرانسه، همان معنایی باشد که فارسی زبان از آن اراده می کنند.

بزرگ نادرزاد در 1314 در تهران به دنیا آمد و همان جا دبستان و دبیرستان را گذرانید و پس از فارغ التحصیلی راهی ژنو شد. در آن جا به تحصیل علوم انسانی پرداخت و بعد از آن برای تکمیل تحصیلات راهی دانشگاه پاریس شد. دانشنامه دکتری خود را از دانشگاه پاریس گرفت. ابتدا رشته مورد علاقه اش زبان شناسی بود، ولی به خواست پدرش برای تحصیل پزشکی به فرانسه رفت. خیلی زود از آن دست کشید و در ژنو مطالعات شرقی خواند. اولین اثرش را در سال 1345 منتشر کرد، ترجمه کتاب «آیین میترا» اثر مارتین ورمارزن. بعد از آن اثر دیگری به نام «حکمت یونان» را ترجمه کرد و بعد از آن «فلسفه و فرهنگ» اثر ارنست کاسیرر. همچنین در میان سال های 1348 تا 1355 که درس فلسفه می خواند، رایزن فرهنگی ایران در فرانسه بود.
دوره دوم آثارش از قدرت سیاسی گرفته تا مقالاتی در باب دموکراسی که نشانگر تغییر و تحول و نوعی تشخص و بلوغ در نگاه و روش فکری اوست احتمالاً حاصل آموخته های این سال هاست. ترجمه و یا ردیابی اندیشه از طریق آثار ترجمه شده احتمالاً مهم ترین جنس تدوین و تنسیق سیر و مسیر اندیشه ورزان ایرانی قرن چهاردهم خواهد بود. این مختصر نیز می کوشد تا از طریق آثار بزرگ نادرزاد و از طریق ترتیب تاریخی آن، تحول و تطور اندیشه او را ردیابی کند.
میتراییسم یا مهرپرستی دینی است اسرارآمیز بر پایه پرستش میترا، خدای روشنایی ایرانیان و آرمان های نجات و رستگاری. این دین یا به تعبیری آیین، سرگذشت غریبی را طی می کند و تا جایی که در قرن سوم میلادی قدرتی هم طراز مسیحیت پیدا می کند و اما به دست مسیحیان قلع و قمع می شود. بزرگ نادرزاد جوان بود و تازه نفس. تازه از فرانسه برگشته بود و به لطف زندگی در پاریس، فرانسه دان شده بود و احتمالاً در تب جریانات آن سال ها، ملی گرایی و جست وجوی ایران کهن، دست به انتخاب چنین کتابی می زند. این رویکرد که می توان آن را منبعث از آراء و اندیشه های ابراهیم پورداوود دانست، رهیافتی است علمی و بر پایه پژوهش و تحقیق و رجوع به منابع معتبر در جهت کشف میراث ایران باستان، به خصوص ایران پیش از اسلام. البته نادرزاد چهار دهه بعد هم این علقه را در مقدمه کتاب «در باب دموکراسی» اعلام می کند: «اگر کسی از ما بپرسد بزرگ ترین اشتغال خاطر شما در زندگی چیست؟ بی درنگ جواب خواهیم داد ایران». انتخاب بعدی او کتاب حکمت یونان است. اثری متوسط با ترجمه ای درخور. در ابتدای کتاب تحت عنوان چند کلمه از مترجم از حکمت یونانی و ارتباط آن با تفکر در عالم اسلام سخن می گوید. می شود حدس زد که در این دوره نگاه بزرگ نادرزاد بیشتر نگاهی است تاریخی، نگاهی که می خواهد از دل گوشه و کنج های تاریخ ارمغان هایی برای بشر امروز بیاورد، اما نگاه منسجم و چندان پخته ای در کار او پیدا نیست.
آنچه در تاریخ اسلام به نهضت ترجمه معروف شده به دوره ای تقریباً دویست ساله اشاره دارد که به حمایت خلفای عباسی آثار فراوانی از اندیشمندان حکیمان یونانی به زبان عربی ترجمه شد. در طی این دوره آثار گرانباری از طب و فلسفه و منطق و هندسه و ریاضیات گرفته تا آیین کشورداری و کشاورزی به زبان عربی ترجمه شد. این دوره به اعتباری از مهم ترین دوره های شکوفایی علم و دانش در عالم اسلام است و حتی زبان فارسی هم از این خوان گسترده طعام دندان گیری گرفت و از ترجمه عربی آثار بهره برد و از این رهگذر زبان فارسی نیز با انواع تفاسیر و قصه ها آشنا شد. بسیاری از اندیشمندان نامدار چون ابن مقفع و نوبخت اهوازی به واقع مترجمان چیره دستی بودند که به مدد زبردستی در ترجمه به شهرتی دست یافتند. این نهضت را باید ابتدا متعلق به عالم اسلام دانست و این توفیق در درجه اول نصیب زبان عربی و قلمرو این زبان شد. به زبان ساده، با این کار ابتدا مقدمات و تمهیدات لازم برای اندیشیدن و تفکر در عالم اسلام فراهم آمد و پس از آن بود که نوابغی در فلسفه و کلام و طب سربر آوردند. زبان فارسی بیشتر به کتب تاریخی و تفاسیر قرآن روی خوش نشان داد و عالمان آن کتاب هایی چون تاریخ طبری و تاریخ بلعمی و ترجمه تفسیر طبری را جامه فارسی پوشانیدند. دوره بعدی نهضت ترجمه در زبان فارسی را مقارن با نهضت مشروطه می دانند. هم زمان با تأسیس دارالفنون و اعزام دانشجو به فرنگ و آمد و رفت غربیان به ایران و بده بستان های تجاری و سیاسی، لزوم ارتباط طرفین مبادله و معامله سبب شد که برخی آثار به فارسی برگردانده شود. در این دوره نیز باز کتاب های تاریخ درجه اول اهمیت را داشت و بعد از آن رمان و داستان و چند کتابی مربوط به مملکت داری و حقوق و قانون، و سهم علم در این میان از همه کم تر. این مسیر ادامه پیدا کرد و از مشروطه به پهلوی رسید و از پهلوی به این روزها و احتمالاً تا آینده ای دور و دراز ادامه خواهد داشت. اما غرض از این معترضه ی بلندبالا در میان این نوشته، طرح زمینه ای است برای روشن شدن زمینه فرهنگی و وضع و حال اندیشه در ایران معاصر. و از دیگر سو، نشان دادن اهمیت ترجمه در دو دوره رونق و شکوفایی فرهنگ اسلامی و ایرانی. اگر این تصویر خوب نگارش یافته باشد، آنگاه می توان به اهمیت نقش کسانی چون بزرگ نادرزاد پی برد و برای ارزیابی فعالیت آنان نیز داستان این بافت و سیاق تاریخی ضرورت دارد و دقیقاً با همین رهیافت است که دوره دوم آثار بزرگ نادرزاد آثاری است بازتاب دهنده مشی بالغ و پخته؛ و حاصل این بلوغ و پختگی این می شود که فعالیتی چون ترجمه عملاً به اندیشیدن نزدیک می شود و مترجم شأن متفکر می یابد. دوره دوم کاری بزرگ نادرزاد از این لحاظ دوره ای است پربار که در ادامه به آن می پردازم.
در دوره دوم یا به اعتباری دوره متأخر ترجمه های بزرگ نادرزاد چند مفهوم اساسی در مرکز قرار می گیرند: دموکراسی، قدرت و فلسفه. تردیدی نیست که تب و تاب جامعه در دهه هفتاد و آزادی نسبی آن سال ها به بسیاری از قلم به دستان و مترجمان مجالی داد تا کمی از نظریات و کنکاش های غربیان را برای مملکتشان به ارمغان بیاورند. آن سال ها، سال های مشارکت بود. انتخابات هفتاد و شش همه معادلات را به هم زد. هم تصور مردم از دولت و قدرت عوض شد و هم تصویر دولت و قدرت از مردم. تازه روشن شد که غبار سانسور در آن سال ها چه چیزهایی را که از نظرها پنهان کرده بود. این غبار برای هر دو سوی این ماجرا مشکل ساز شده بود. سال هفتاد و شش سال پوست اندازی قدرت یا یک دگردیسی پیش بینی نشده در ایران بود. طبعاً در این ماجرا نواندیشان نیز آرام ننشستند. جز هیاهوی نشریاتی و روزنامه ای و غوغاهای روزنامه ای که چندان به آن نمی توان دل بست، کار اساسی تر را کسانی کردند که تصویر و تصوری از وضعیت جامعه پیدا کردند. این گروه، قدرت تحلیل و تبیین داشتند و به مدد مطالعات و تحصیلات خود نیازهای جامعه را شناسایی کردند و از آن مهم تر با جهت دادن به برخی از خواسته های مردم حتی نیازهای آتی جامعه را نیز پیش بینی کردند. فلسفه سیاسی یکی از موضوعاتی بود که نیاز مبرم به آن احساس می شد و بزرگ نادرزاد یکی از نخستین کسانی بود که در این حیطه مقالات و کتاب های ارزشمندی را به فارسی زبانان تحویل داد. «تأمل در مبانی دموکراسی» یا کتاب «دموکراسی در آمریکا» اثر توکویل، از زمره این آثار است.
در واقع می توان ده هفتاد به بعد را برهه ای متشخص و متعین در اندیشه ایرانی و زبان فارسی دانست. در این دوره چشم متفکران و مترجمان معطوف به آثار سیاسی شد و در این میان فلسفه سیاسی نقش بسیار مهمی پیدا کرد. این دوره تقریباً یکی از اندیشیده ترین و سنجیده ترین دوره های اندیشه ورزان ایرانی است که بنا به نیاز روز و از سر ارتباط تنگاتنگ با مردم دست به تألیف و ترجمه زدند. ترجمه کتابی چون توکویل یا «رساله ای در باب انسان» از شناخت دقیق این مترجم از نیازهای روز جامعه خبر می دهد. نکته آخر، اشاره به توانایی و مهارت نادرزاد در ترجمه است. وی به یمن تحصیل در مدرسه فرانسوی ها (رازی) و بعد تحصیلات عالیه، آشنایی جامعی از فرهنگ فرانسوی داشت و از دیگر سوی فارسی را از رهگذر آشنایی با شعر و ادب فارسی خوب می شناخت. اغلب کتاب هایش در مقدمه یا سرلوحه خود ابیات و اشعاری از متون کلاسیک فارسی را برپیشانی دارند که غرض و هدف مترجم را به خوبی هویدا می کنند. در سلاست و روانی و خبرگی او در ترجمه همین بس که او را از ادامه دهندگان راه فروغی دانسته اند، و دست کم نیم قرن اخیر نشان می دهد که هر کس در مسیر سیاست بخواهد خردورزانه پیش برود، به هرحال ربط و نسبتی با اندیشه های فروغی می یابد. بزرگ نادرزاد نیز از جمله کسانی بود که عشق به میهن را با علم تحقق بخشید و به دور از هیاهو و شلوغ کاری های بی حاصل سعی داشت چراغ نیم سوز دانش و خرد را با سنجیدگی در پیش راه کسانی که جویای آزادی و دمکراسی هستند روشن نگه دارد.