logo

از فاریس تا پاریس
بررسی شرح احوال و آثار میرداود خان ملك شاه نظر ضادوریان با تكیه بر فردنامه ی پاریس
محمدرضا بهزادی qajarstudy@gmail.com

گزارش یکم: فردنامه ی پاریس در زمان لویی هجدهم
ایرج افشار در مقدمه ای كه برای متن فردنامه ی پاریس نوشته، یادآوری می کند که در سفر خود به منچستر در کتابخانه جان ریلندز به نسخه خطی فردنامه ی پاریس، نوشته داوید خان ملک شاه نظر ارمنی برخورد کرد. این مجموعه از آنِ یوانین (ژوئانن) بوده است. یوانین جزو هیأت فرانسوی ژنرال گاردان، عضو وزارت خارجه فرانسه بود. این نسخه به خط نسخ و مهر مربع مؤلف با نقش مهر عبده الرحمن داود من نسل شاه نظر سابور (شاپور) 1825 را در بر دارد. علاوه بر نسخه یوانین، نسخه دیگری نیز از این گزارش موجود است که مییکلوماخای در سال 1955 آن را معرفی کرده و متعلق به کتابخانه فرهنگستان علوم لنینگراد بوده است. رساله ی داود ارمنی در سال 1234 نگارش یافته. ظاهراً او پیش از آن، رساله ی وضع ایران را جهت آشنایی فرانسویان از احوال ایران در سال 1231 نوشته بود. این رساله به سه زبان ارمنی و فارسی و فرانسه که صورت نقاشی شده ی داود هم در آن وجود داشت، در رمضان المبارک سنه 1231 در پاریس چاپ شد. همچنین ما می دانیم در سال 1817 نیز همان کتاب در قطع کوچک تری در پاریس با تصویر رنگی داود خان و برخی از تصاویر دیگر به طبع رسیده است. این کتاب با عنوان «در بیان احوال و نظام و گزارشات عدالت آیات این ایام در ممالک محروسه ایران» توسط او در پاریس به چاپ رسید كه نسخه ای از آن را نگارنده در كتابخانه ی ملی ایران در تالار ایرانشناسی دیده بود. او در انتهای متن، خود را این چنین معرفی کرده است: صاحب نشان شیر و خورشید ایران، ملک شاه نظر زاده میرداود ضادوریان.
در واقع داود خان برای آگاهی ایرانیان از اوضاع فرانسه به ویژه شهر پاریس رساله ی فردنامه را می نویسد. به گفته ی ایرج افشار قاعدتاً او اطلاعات خود را در همان سال 1816 در پاریس گرد آورده بود، زیرا در مقدمه، نام ریشلیو1 را آورده. ریشلیو در سال های 1815 و 1816 رئیس شورای دولتی فرانسه بوده است. «فردنامه پاریس» به درستی شرح دقیق و بی نقص احوالات مملکت فرانسه و شهر پاریس در آخرین سال های دهه دوم قرن نوزدهم است.
به نظر می رسد در گزارش اوضاع پاریس چیزهایی جلب توجه داود ارمنی را نموده که یا در ایران وجود ندارد یا درست شیوه ها و روش هایی از حکومت و زندگی است که در ایران برعکس آن موجود است، اما او خود شیفته ی روش فرانسویان شده است. البته با صراحت نمی گوید ولی تلویحاً می رساند که آرزو داشته در ایران هم چنین باشد. بیشتر به ذهن می رسد که او گزارش اوضاع پاریس و فرانسه ی آن زمان را به منظور آشنایی ایرانیان به ویژه طبقه دولتیان نوشته است. برخی از جاهایی که داود ارمنی رفته یا دیدن کرده، اماکن و نهادهایی بوده که مانند آنها در ایران وجود نداشته و به نوعی باعث اعجاب او شده و خواسته این را برای خواننده ای ایرانی خود بیاورد، مانند وصف باغ وحش پاریس یا مکان های علمی همچون اتاق تشریح، گلخانه که آن را تحت عنوان گرماخانه ی نباتات آورده یا طعاطر (تماشاخانه یا محل تئاتر)، مریض خانه یا بیمارستان، مدرسه ی نابینایان (مدرسه ی کوران)، مدارس دولتی تحت عنوان مدارس سلطانی، دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی تحت عنوان دارالعلم.

داود خان ارمنی در ابتدای متن، خود را چنین معرفی می کند: «کمترین چاکران عقیدت توأمان، فائز منصب حمایل شیر (و) خورشید نشان، ملقب به خطاب «خانی» به لفظ مبارک حضرت سلطانی، داود بن ضادور از نسل ملک شاه نظر من اولاد شاپور به رشته ی تحریر و سلک تقریر چنین می کشد که در سنه 1802 عیسوی [17-1216ق] در دارالخلافه ی بغداد از جانب بالیوزان دولت علیه فرانسه، وکیل و در انجام خدمات مرجوعه کفیل بودم». در این نوشته فتحعلی شاه قاجار را چنین معرفی می کند: «خسرو تاجور و صاحبقران عدالت گستر مولی الملوک العرب و العجم و ملاذ الخواقین الترک و الدیلم، قاآن عدیم المثال و خاقان بلند اقبال السلطان ابن السلطان والخاقان ابن الخاقان ابوالفتح و النصر و الظفر فتحعلی شاه قاجار» و در مورد عباس میرزا نوشته: «نواب مستطاب مالک الرقاب نایب السلطنه العلیه العالیه والاتبار عباس میرزا».
به گفته ی داودخان در پاریس به دستور ریشلیو دو مترجم در اختیار او قرار دادند تا به قول خودش از «عمارات و کارخانجات سلطانی و سایر امکنه ی شهر فاریس که مصنوعات غربیه» بازدید کند و گزارشی از آنها برای ایرانیان تهیه کند. هدف او آشنا کردن ایرانیان و به ویژه درباریان از اوضاع فرانسه و مقایسه ی آن با اوضاع خراب ایران است. چنان که می نویسد: «مشتریان بازار فراست و مهندسان قطار کیاست را مخفی و محجوب نماند که اوضاع شهر فاریس و غرابات عمارت و کیفیت محافل و مجالس و آبادی خوانات و حمامات و مدارس آن نه به حدی و مثابه (ای) است که از عهده ی عشر عشیر تعریف و توصیف آن توان (بر)آمد». درباره ی کوچه های پاریس می نویسد: «بدان که کوچه های آن ولا تماماً از خاک و خاشاک پاک رفته و سطح آنها با سنگ های راست و هموار فرش گرفته. همه ی مردم در امنیت شب و روز در تعلیم علوم و تحصیل فنون مشغول هستند. شهر پاریس را در مدت هشت ساعت می توان طی کرد. اما در این فاصله حتی یک گدا و بیمار را نمی توان در این شهر بزرگ یافت. چون آنها را در جاهای خاصی نگه می دارند». وی حکومت فرانسه را موروثی می داند، ولی می نویسد: «شاه فرانسه بدون مشورت با مشاوران دستوری صادر نمی کند. اگر فرمان قتلی صادر شد و جرم مجرم برای شاه و مشاوران اثبات شد، آنگاه نوع جرم مجرم را در روزنامه برای اطلاع عموم اعلان می کنند». در مورد روزنامه یا گازت می نویسد: «عبارت از کاغذی است که جرم گنهکاران و حوادثات دوران، حتی احکام پادشاه زمان با گازت معلوم مردمان می شود». درباره ی کسانی که مشمول محاکمه و تنبیه هستند می نویسد: «آنها را محاکمه و مجازات می کنند، لیکن متعرض اهل و عیال و ترکه و اموال وی نمی شوند و حبه و دیناری اخذ و عمل و دخل و تصرفی به مقام و محل او نمی کنند و همگی به وارثان او واگذارند و اگر پسری ازو مانده باشد مقامش را به او عطا و جیره مواجبش را به فرزندش القا می نمایند». تأکید داودخان در این جا شاید یک نوع مقایسه با ایران باشد که وقتی یکی از درباریان مغضوب واقع می شد، چگونه شامل تمام افراد خانواده و مصادره ی اموال آنها می شود. در مورد شیوه ی انتخاب درباریان و مشاوران شاه می نویسد: «هر چند عزلشان به دست اراده ی سلطان است، اما انتخاب ایشان به روش خاصی است. بدین طریق که در روزنامه برای این مشاغل اعلامیه داده می شود تا هر کس را که لایق منصب مذکور بدانند، باید به حضرت شاهی عرض نماید، آنگاه مصلحت بینان ولات و اکابر و اعیان مملکت هر که را قابل دانند به جای او منصوب می کنند».
مؤلف اشاره می کند که پاریس دارای سی و دو مریض خانه (بیمارستان) است که برای هر صد نفر مریض یک پزشک و برای هر چهار بیمار یک خدمتکار (پرستار) وجود دارد. داود خان ضمن معرفی اماکن پاریس به بخشی از وظایف شاه فرانسه هم اشاره می کند. مثلاً این که گاه گاهی به بازدید از بیمارستان ها و عیادت بیماران می رود تا «هر گاه قصی در کار و بار ایشان ملحوظ و منظور گردد، فی الفور بر انجام آن قدغن می فرماید». در پاریس مدرسه ی ویژه ای برای آموزش نابینایان ساخته بودند (مدرسه کوران) «و به این طریق تدریس و تعلیمشان می دهند و کوران مانند بینایان در همه ی فنون کامل می گردند». داودخان حتی در بازدید خود گزارش می کند که یکی از متعلمان آنجا با مهارت بر روی نقشه جغرافیایی جهان نمای برجسته ای تمام مناطق و شهرها را می شناخت، حتی شهر اصفهان. هم چنین از مهارت این افراد نابینا در صنعت صحبت می کند که او خود یک عدد قیچی و یک عدد کیسه ی ساخت دختران نابینای این مدرسه را با خود به رسم سوغات برای عباس میرزای ولیعهد به تبریز برد: «بندگان حضرت والا در آن باب تعجب ها نمودند و زبان شکر به تحسین گشودند». می نویسد در پاریس شصت مدرسه دولتی برای اطفال دایر است که در آن طب و حکمت و نجوم و لغات و املاء و انشاء و سایر علوم حاضر و موجود تدریس می شود. علاوه بر آن دویست مرکز آموزشی مخصوص تدریس زبان فرانسه وجود دارد. ضمناً از مراکز آموزش عالی تحت عنوان دارالعلم به تعداد بیست و دو مرکز خبر می دهد که در آن مرتب کنفرانس «مبحث خانه ها» برای جلسات بحث و مناظره علمی برپاست. درباره ی ارتش و نیروهای نظامی در شهر پاریس می نویسد: در این شهر سی و دو «قشله» یا سربازخانه و پادگان نظامی موجود است. در کنار معرفی این قشله ها از یک بیمارستان ویژه نظامیان و مجروحین جنگ ها خبر می دهد که مجهز به رختشوی خانه و حکیم خانه و کتابخانه و کلیسا و فضای سبز (پیشه قشله) می باشد. کتابخانه ی آن پر از کتاب و تا ساعت دو نیمه شب باز می باشد. هم چنین در فضای سبز این بیمارستان در زیر درختان کرسی های چندان نهاده اند که در بالای آنها مریضان می نشینند و از کتاب ها و گازت و غیره می خوانند. از چیزهای دیگری که برای داودخان در فرانسه جالب بود، نشان ها و تابلوهای مسیر راه ها بوده است. «در هر نیم فرسخی یک عدد سنگ نصب و در آن رقمی حک کرده اند که در این جا از فلان مأوی فلان مقدار است». درباره ی شهر و دروازه های پاریس می نویسد: «پنجاه و پنج باب دروازه دارد» شهر به دوازده محله تقسیم شده «هر محله چنان بزرگ و پر مخلوق است که گویا مملکت سوا و علیحده است و ساکنین هر محله قریب شصت هزار نفر می رسد و هر کدام حکام و قاضی و نیروی انتظامی خاص خود را دارند. در این شهر بزرگ هر کوچه دارای تابلو و آدرس بوده است. در دم هر کوچه «دست چوبی» ساخته به نحوی است که گویا دستی است دراز شده و کوچه را نشان می دهد و بر روی آن دست نوشته اند که این فلان محله و فلان کوچه است». در مورد وسعت کوچه ها می نویسد: طوری بوده که «سه چهار کالسقه» (کالسکه) در آن میان پهلوی هم روان می تواند شد. از نظافت و تمیزی کوچه خیابان ها می نویسد. این که هر روز آشغال ها را جمع و با عراده ها به خارج از شهر در رودخانه می ریزند.
از بولوار و میدان های پاریس می نویسد: «در بعضی کوچه ها به خط مستقیم و استوار درخت ها کاشته اند که آن را بوروار می گویند». پاریس دارای پانصد کاخ از پادشاهان قبلی فرانسه بوده که در هر کاخی روی دیوارهای آن نقاشی های فراوانی می باشد. به گفته ی داودخان این نقاشی ها الگو به نقاشان می داد تا عین آن را بکشند و بفروشند. از هوای خوب و آب بد پاریس می نویسد: با این همه خوبی و لطافت و نزهت، عیب شهر مذکور آن است که آب خوبی ندارد. در این شهر سیصد و سی رسطراطور (رستوران) آشپزخانه وجود دارد. اثری دودی و بومی بد وجود ندارد و استشمام می شود، بلکه از کثرت ادویه و بوی خوش آدمی مبهوت و مدهوش می شود. همچنین سیصد و بیست و دو کاروانسرا که در آن الن و لا «هوطیل» (هتل) گویند. چهارصد و دوازده قهوه خانه نیز داشته است. بیطارخانه یا مرکز دامپزشکی برای اسبان هم ساخته بودند. سه دارالیتام «برای کودکان مجهول الأب مهیا و مرتب است» که داودخان آنها را هم وصف کرده است. از اماکن دیگری که برای داودخان جالب بوده و به توصیف آن پرداخته، مکانی بوده که او نامش را «مدرسه ی سگ ها» نامیده «که تعلیم خانه ای به جهت سگ ها دارند» و سگ ها را در آن آموزش می دهند. هر کدام برای منظوری خاص: «بزرگ جثه شان را عراده کشی تعلیم می دهند ... و کوچک جثه را مانند تازی ها محافظت گله ی گوسفندان و ... اما سگان کوچک تر مثل توله ها تعلیم شکار کنند و کوچک تر از اینها تعلیم دیگر». داودخان از نوعی وسیله ی اطلاع رسانی تحت عنوان «تله گراف» خبر می دهد که با علامت خاص به هم خبر می دهند: «در هر چهار فرسخی بالای تل بلندی اوطاقی ساخته اند و دوربینی از اندرون اوطاق قرار داده اند».
داودخان ضمن گزارش خود از عمارات و مدارس و جاهای دیدنی شهر پاریس آماری از این شهر ارائه می دهد بدین قرار:

1- کوچه و بازار، 1075 شارع؛ 2- کوچه که به خط مستقیم از هر طرف درخت کاشته، 11 شارع؛ 3- میدان ها، 71 سطح؛ 4- مدرسه ی عام، 200 باب؛ 5- مدرسه ی سلطانی، 60 باب؛ 6- مقام سؤال و جواب و مباحثه ی طلاب، 22 باب؛ 7- عمارت صنایع غریبه، 1 باب؛ 8- نخلستانی که جهت آن مکانی کاشته شده، 16 قطعه؛ 9- پل رودخانه ی «سینا» از آهن و گچ، 16 قنطره؛ 10- پل رودخانه ی سینا از آهن، 2 قنطره؛ 11- جزیره مثال رودخانه ی مزبور، 3 قطعه؛ 12- لنگرگاه کشتی، 8 فرجه؛ 13- فشله برای سپاه، 60 باب؛ 14- قنوات و کاریز، 80 مجری؛ 15- ضرابخانه ی بزرگ سلطانی، یک باب؛ 16- حمام، 41 باب؛ 17- مریض خانه، 32 باب؛ 18- خانه های تربیت کودکان مجهول الأب، 3 باب؛ 19- جای دیوانگان، 3 باب؛ 20- کاروانسرای بزرگ و کوچک، 312 باب؛ 21- قهوه گاه، 412 باب؛ 22- آشپزخانه، 334 باب؛ 23- عماراتی که از پادشاهان سلف و اعیان ممالک مانده، 500 باب؛ 24- عمارات بزرگ سلطانی؛ 4 باب؛ 25- سکنای مملکت مزبور غیر غریبه، 65000 نفر؛ 26- دارالسکنا که در هر یک پنج خانواده می باشند، 50000 باب؛ 27- تعلیم خانه ی سگ ها، یک باب؛ 28- بیطارخانه ی اسبان، یک باب؛ 29- چاپارخانه که در هر منزل به قراری است که در یک ساعت از شصت فرسخ خبردار می شود، بی شمار؛ 30- صنعت خانه ها، بی شمار.
در گزارش داودخان، توصیفی از نظم و پاکیزگی کوچه ها و میدان ها و بلوارها، خانه ها و حمام ها، رستوران ها و باغ ها و اماکن به چشم می آید. او از جدیت و اهتمام اهل پاریس بر کار و تحصیل و تربیت افراد سخن می گوید طُرفه آن که این تربیت، شامل گدایان و کوران و گنگان شهر نیز می شود.
همانطور که آمد، اگر چه در گزارش داودخان توصیف وفور و آبادانی و نظم و عدل آنجاست، اما به صورت مضمر و غیرمستقیم در این توصیف ها، مقایسه هایی نیز با وضعیت ایران صورت می گیرد؛ چنانچه در اجرای احکام و عدالت وی اشاره ای دارد که در قیاس با نحوه ی مجازات و تنبیه در ایران است: «دیگر آنکه هر گاه احدی از اهل نظام در آنجا که واجب التنبیه و واجب السیاسه باشد موافق ضابطه تمام به سیاست او اقدام و اهتمام می نمایند، لیکن معترض اهل و عیال و ترکه و اموال وی نمی باشد، وجه و دیناری اخذ و عمل و دخل و تصرفی به نام و محل او نمی کنند». او در ادامه از گرمخانه نباتات و مدارس و اتاق تشریح و گازیت (روزنامه) و تئاتر و مجلس سنای آنجا نیز به اجمال سخن می آورد و در خاتمه و در پایان گزارش خود معقتد است: «هر گاه این علم و تعلیم در آزیا [آسیا] یعنی طرف مشرق متداول و برپا باشد، البته اینها مانند ساکنین یروپا می شوند. چه همگی از اولاد آدم و در قابلیت سهیم و شریک هم اند».

گزارش دوم: مختصری از شرح حال مؤلف فردنامه پاریس
داویدخان ملک شاه نظر ارمنی یا داود بن ضادور از نسل ملک شاه نظر من اولاد شاپور یا میر داوود زادور یا ملک شاه نظر میرداود ضادوریان، معروف به داود ارمنی از ارامنه ایرانی مقیم بغداد بود که در سال 1802 م از جانب بالیوز کنسول فرانسه در آن شهر در امور تجاری و کنسولی سمت وکالت و مأمور بوده است. او یکی از اعضای خاندان شاه نظریان شاپورزاده است که از کهن ترین خاندان های ایرانی ارمنی به شمار آمده و سابقه ای ششصد ساله دارند. این خاندان در آغاز از سرزمینی بودند که بین ساحل شرقی دریاچه گوگچه (سوان) و شهر گنجه قره باغ واقع شده و مقر حکومتشان نیز مزرع نام داشته است. میرداود ملک شاه نظریان که به زبان های فارسی، عربی و ارمنی تسلط کامل داشت، برای آموختن زبان فرانسه، به پاریس رفت و در کالج امپراتوری پاریس به فرا گرفتن زبان فرانسه پرداخت. در آن زمان ناپلئون بناپارت که می خواست سفیری به ایران بفرستد، از مدرس کالج امپراتوری در پاریس خواست تا فردی را که زبان فارسی می داند و از اوضاع و احوال ایران زمین آگاهی کامل دارد به او معرفی کند تا او به عنوان سفیر دولت فرانسه در تهران باب دوستی را با ایران بگشاید؛ مدرس مزبور، میر داود شاه نظریان را به ناپلئون معرفی کرد. در سال 1807م / 1221ق به ایجاد روابط میان فرانسه و ایران اهتمام ورزید و نامه ای به دولت ایران فرستاد به دنبال آن سفری به تهران آمد که مورد مرحمت فتحعلی شاه واقع شد. ژنرال گاردان هم به او التفات نمود و مأموریت او را تأیید کرد. داود در سالهای بعد 1223/1810م در استانبول با موسی روفین (مأمور سیاسی فرانسه) آشنایی یافت. او در سال 1815 حامل نامه ی فتحعلی شاه به لویی هجدهم به مناسبت تاجگذاری او شد. در همین سفر بود که دو گزارش متفاوت نوشت. یکی کتابی درباره ی اوضاع ایران برای فرانسویان، همان که احتمالاً لانگلس ترجمه و به نام او منتشر کرد و دیگری گزارشی از شهر پاریس و اوضاع فرانسه در عصر لویی هجدهم که تحت عنوان فردنامه ی پاریس انتشار می یابد. سعید نفیسی گزارش دیگری از زندگی این داودخان دارد. او می نویسد که پس از کشته شدن آقا محمدشاه قاجار و پیش از به تخت نشستن فتحعلی شاه هیأتی از فرانسه به ایران آمدند که حاجی ابراهیم خان کلانتر به ناچار آنها را راهی کرد. اما مدتی بعد از قتل عام سکنه کربلا، به دست وهابی ها، اسمعیل بیگ بیات سفیر ایران در بغداد شد. در این زمان داود ارمنی با فرانسویان تجارت می کرد. داود نامه هایی به خط فرانسه به اسمعیل بیگ ارائه کرد وخود را سفیر فرانسه معرفی نمود و به اتفاق اسمعیل بیگ به تهران آمد. اما اولیای دولت ایران سخن او را استوار نداشتند و کتاب او را به کذب پنداشتند. نفیسی در جای دیگر می نویسد چون کسی خط فرانسه را در ایران نمی دانست از نوشته وی عقده حل نگشت و در دعوی او شبهه داشتند، هم چنان جوابی سرسری نگاشتند و داود را لقب خانی دادند و فرستادند. وی در جای دیگر می نویسد که در روزگار فتحعلی شاه، میرداود از طریق بغداد به تهران آمد. در دربار قاجار به میرداود گفته شد کسی را در دربار ندارند که زبان فرانسه بداند. از این رو با اهدای لقب خانی و یک قطعه نشان تاج و شیر و خورشید با حمایل، میرداود را به پاسخ به فرانسه بازگرداندند. پس از مدتی میرداود به ایران بازگشت و به خدمت دولت ایران درآمد. در سال 1816م/1231ق میرداود به عنوان سفیر به پاریس فرستاده شد. این زمان مصادف با سلطنت لویی هجدهم در فرانسه بود. اما این بار کار برعکس شده، کسی به نام فتحعلی شاه و دولت ایران توجهی نکرد. به هر روی، در سال 1221 که مسیو ژوبر به ایران آمد داود خان هم همراه او بود. به هر حال متن نوشته داودخان ارمنی در کتاب نخستش، نشان از سفرهای او به ایران و دیدار با شخصیت های والامقامی چون شاهزاده عباس میرزای ولیعهد، جانشین فتحعلی شاه دارد. عباس میرزا در هفتم جمادی الاول 1239ق فرمانی برای میرداود خان صادر کرد و طی آن اداره سرزمین های موروثی شاه نظریان را به او سپرد و سپس در 25 ژوئن 1826 به سپاهیان روسیه تزاری حمله برد و در سه هفته موفق شد کلیه نقاطی را که به موجب عهدنامه گلستان به روس ها سپرده شده بود باز پس گیرد. در (ماه) اوت 1826 فتحعلی شاه، میرداودخان را به عنوان سفیر فوق العاده ایران برای گفت وگو به سن پطرزبورگ فرستاد. ولی ژنرال یرمولوف به میرداود خان اجازه عبور از قفقاز را نداد و او ناگزیر به استانبول رفت. در این شهر خواست نامه ای به گراف روسیه داده شود که اجازه ندادند. میرداود در استانبول نامه ای به پرنس مترنیخ صدراعظم اتریش نوشت و ضمن تشریح سابقه اختلاف ایران و روسیه تقاضا کرد به سفیر اتریش در پطرزبورگ دستور داده شود تا از امنای دولت تزاری بخواهند، مانع ورود او به سرزمین پدری نشوند. میرداودخان تا پایان عمر در خدمت دولت قاجار بود.

گزارش سوم: اوضاع شهر فاریس و غرابات عمارات و کیفیت محافل و مجالس آن از کتاب فردنامه پاریس
بعد از آن به خاطر فاتر کمترین رسید که اگر احوالات و گزارشات دارالسلطنه فرانسه که فاریس است و چگونگی احوالات آن مملکت در نسخه[یی] جمع شده در بلاد ایران انتشار یابد، شاید که بسی انسب و اولی باشد، لهذا وزیر صداقت تخمیر دولت که «مین ایسطر»2 می گویند و نام نامیش دوک دو روشلو3 می باشد تعلیقه ای شفقت نموده و به همراهی دو نفر ترجمان مرخص فرمودند که عمارات [و] کارخانجات سلطانی و سایر امکنه شهر فاریس که مصنوعات غریبه در آنها احداث می شود و جملگی به دیوان متعلق است و بدون تعلیقه وزیر روشن ضمیر احدی را بر آن جای ها تردد ممکن نبود، آنها را به نظر تأمل نگریستم.
بعد از اطلاع بر بعض آنها در این نسخه جابه جا مرقوم و لئالی معانی به رشته تحریر و ترقیم منظوم گردید، مشتریان بازار فراست و مهندسان اقطار کیاست را مخفی و محجوب نماند که اوضاع شهر فاریس و غرابات عمارات و کیفیت محافل و مجالس و آبادی خوانات و حمامات و مدارس آن نه به حدی و مثابه[ای] است که از عهده عشر عشیر تعریف و توصیف آن توان [بر] آمد، لیکن به مضمون بلاغت مشحون «مالایدرک کلّه لا یترک کلّه» عمل نموده آن چه در قوه امکان متصور و در حوصله تحریر و تقریر میسر است مرقوم و مطالعه کنندگان این کتابچه را مفهوم می گردد.
کوچه ها و خانه ها: بدان که کوچه های آن تماماً ازخاک و خاشاک پاک رفته و سطح آنها با سنگ های راست و هموار فرش گرفته. عمارات بی مثل و اسواقات بی عدیل، میدان ها به غایت وسیع، و منبت خانه ها به وضع منیع، مکتب خانه های عالی و صنعت خانه های متعالی، سیرانگاه های خوب و چشمه های بسیار مرغوب، و حمامات با نهایت صافی و صفا و خانات به غایت عالی بنا، باغات به جهت فزا و مزرعات انبساط انتما، منازل عالمان فاضل و مساکن صنعتگران کامل مشهود دیده و منظور نظر گردیده. همگی رعیت در محروسه امنیت خوش گذران و شب و روز تعلیم علوم و تحصیل فنون کار ایشان و علی الاتصال صرف اوقات به مزید کمال و ازدیاد محامد خصال می نمایند تا بدین جهت اعلم زمان و اکرم دوران بوده عَلَم بلند نامی و آوازه اشتهار تمامی معلی نموده باشند. گدا و بیمار: در این شهر عظیم و مملکت پر نعیم که حواشی و حوالی آن به هشت ساعت متوالی طی می توان کرد هرگز در حین عبور و زمان مرور سائل و بیمار و شل و کور مشهود و ملحوظ نگردید. از ترجمانان استفسار و استخبار اخبار نمودم که آیا سبب چیست که در این ولا گدا و بیمار و سایر صاحب آزار نیست؟ ایشان بدین سان جوابم دادند و عقده قلبیه را با بنان زبان بیان چنان گشادند که رسم عادت و رویت دولت ما آن است که مریضان و مجنوان و کوران و شلان را به هر صنفی علی حده مکانی معین نموده و به هر جماعتی صاحب کیاستی مقرر فرموده که تربیت او نموده نمی گذارند که در میان ولایت بگردند و از رویت حالت او خاطرها را ملالی برسد. مثلاً برای مریضان و دیوانگان، حکیمان مقررند که به مداوای ایشان می پردازند. و از برای کوران و گنگان معلمان از سر کار مأمورند که به هر یکی به موافق فرادست و ادراک و کیاست ایشان کسبی و صنعتی آموزند که بدان وسیله از گدایی و سؤال و احتیاج اقران و امثال برهند.
سلطنت و ملت: اگر چه کمترین، همت بر آن گماشت و صمیم خاطرش بر آن واداشت که کلیات اخبار این ولایت ارم مدار [را] تقریر نمایم و این هم امری شد معذور مهمی غیر مقدور، بنابراین به حیله ذکر دو فقره صفحه سخن را زیب و نظام کلام را ترتیب دادم: یکی نظام و ضوابط سلطنت، دیگری خصوص طریقه ملت.
اما پادشاهی ایشان با نهایت ذکاوت و کمال عدل و انصاف و محامد خصال می باشند تا سلطنت ایشان برقرار و حکومت و فرماندهی پایدار باشد و بدین جهت عموم رعیت با فراغت و امنیت می گذرانند و شروط اخلاص ورزی و عقیدت گستری به جا می رسانند و پادشاهی آنها بالارث است، یعنی چون پادشاه سابق ترک جهان و الفت جهانیان کرد، اولاد ارشد او را بر اورنگ حکمفرمانی جلوس دهند و عموم سکنه آن ولا در حضرت او بساط بوس می باشند. طریقه تشخیص مجرم: و ایضاً سلطنت بدون صوابدید «سناط دیوان»4 که به اصطلاح ایشان مباشران امور شاهی و رتق و فتق کننده مهمات رعیت و سپاهی اند، متصدی امری از امورات نمی باشند. مثلاً شخصی که واجب القتل است بعد از آن که جرایم او به سرحد یقین رسید در نزد «سناط» و پادشاه، همان دم موکلان محکمه «سناط» جرم آن مجرم را با «گازیت»5 به عموم اهالی آن ولا اعلام و حالی می نمایند تا همه کس وجه سیاست او را بدانند و امورات شاهی را حمل به ظلم ننمایند. بعد از آن مبادرت به سیاست می کنند و سزای عمل آن مجرم را بر کنارش می نهند.
گازیت - باسمه: و «گازیت» عبارت از کاغذی است که جرم گنه کاران و حوادثات دوران، حتی احکام پادشاه زمان با «گازیت» معلوم مردمان می شود. به این نحو که آن حکم و حکایت در باسمه خانه سلطانی باسمه شده به همه جا می فرستند و هرگاه رأی پادشاهی متعلق به آن باشد که آن مجرم را به وفور فتوت و محرمت مورد احسان و بهره یاب خلاصی و امتنان فرمایند «سناط» مضایقه ندارند و بدون تمرد همان حکم را اضغا نمایند. دیگر آن که هر گاه احدی از اهل نظام لازم التنبیه و واجب السیاسه باشد موافق ضابطه تمام به سیاست او اقدام و اهتمام می نمایند. لیکن متعرض اهل و عیال و ترکه و اموال وی نمی باشند و حبه و دیناری اخذ و عمل و دخل و تصرفی به م قام و محل او نمی کنند و همگی به وارثان او واگذارند، و اگر پسری ازو مانده باشد مقامش را به او عطا و جیره و مواجبش را به فرزندش القا می نمایند. مالیات: و دیگر آن که ممکن نیست که پادشاه از رعایا زیاده از خرج موعود و مستمری معهود چیزی برای خود اخذ و بازیافت نماید و همه کس نسبت به خود بده دیوانی و خرج سلطانی را می دانند و آن وجه را به رضای خود عاید مباشرین امورات می نمایند و ضرور محصل و مباشر نیست و اگر احیاناً در هنگام جنگ برای استعداد سپاه شاه را تنگی رو دهد، رعیت بدون مکث و درنگ آهنگ اعانت نمایند و مال و جان دریغ و مضایقه ندارند.
شاه و سناط: دیگر آن که اگر رأی پادشاه تعلق بر آن گیرد که از شوارع اعتدال بر کنار و خلاف ضابطه «سناط» رفتار فرماید اعیان دولت و مصلحت بینان مملکت در مقام التماس استادگی نموده قبح آن [را] به حضرتش حالی و خاطر خطیرش را از هوای آن خلاف خالی می نمایند و نمی گذارند که آن فعل نامرضی از قوه به فعل آید. مبادا که کار و بار دولت به فساد انجامد و چنین حکم را «بربری»6 یعنی ظلم اطلاق نمایند. و چون این معنی معلوم رأی پادشاهی شده همیشه به موافق ضابطه و نظام رفتار و از سوء سلوک و تعدی برکنار است و با کافه رعیت و مردمان مانند پدر مشفق و مهربان است و ایشان را در مقام عیال خیال کرده تلطّفات و نوازشات پسندیده و التفاتات و اشفاقات حمیده درباره کل اهالی بلاد از آزاد و عباد، شعار و معتاد خود دارند و کمال شفقت و مهربانی نسبت به رعیت به عمل می آرند تا به مرتبه [یی] که قلوب عامه خلایق به سوی او مایل و بقای دولتش را پیر و جوان از درگه الله سایل می باشند و بدان سان محبتش در دل ها راسخ و ثابت شده که هرگز زایل نخواهد شد.
سناط: و اما در خصوص «سناط» اختیار عزلشان به دست اراده سلطان است وقتی که یکی از آنها یا چند نفر به یکجا معزول و در پیشگاه نظر پادشاه مخذول گشتند به حکم دولت با «گازیت» به عموم رعیت حالی می شود که فلانی از «سناط» از منصب خود مهجور و از نظر محرمت سلطانی دور است. هر کسی را که لایق منصب مذکور بدانند باید به حضرت شاهی عرض نمایند. آنگاه مصلحت بنیان ولایت و اکابر و اعیان مملکت هر که را که قابل دانند و قامت اهلیتش را لایق خلعت آن منصب شناسند به دولت عرض نموده به جای «سناط» سابق می نشانند. و در خصوص ثبوت این مدعا گاهی ذکر چند فقره از مواد مرحمت پادشاهی ضرور است.

شرح گرمخانه نباتات، اطاق تشریح، طعاطر و کیفیت آموزش
شانزده باغ: دیگر آن که از جانب دولت علیه شانزده7 قطعه باغ با نزهت و صفا و روضه جنت نشان و ارم شان و دلگشا غرس و مهیا شده است. و از جمله عجایبات و ابداع غرایبات پوست شتری است که از ینگی دنیا آورده اند و پا و گردنش یک برابر و نیم پای و گردن این شترها است. اما سرش خیلی کوچک و کمرش بسیار کوتاه است، پوست او را نیز مملو کرده در جای معین نهاده اند. از مگس ها و زنبور از حد زیاده و موفور که مال ولایات بعیده و دور دست از بزرگ و کوچک جوره به جوره از مفتول منظوم و اندرون قوطوهای8 معلوم نهاده اند و روی قوطو را شیشه نصب کرده اند که از بیرون اندرون نمایان و هر چه دروست مشهود و عیان است، در جاهای معین نگاه داشته اند.
و از ماهی های دریا از جوره کوچکش که در ممالک دیگر پیدا و در آن ولا نمی باشد، مرده و در توی شیشه ها کرده و به آب روح9 مملو نموده اند و آن آبی است که ساخته و پرداخته که اجسام اندرون او از اتلاف مصون می ماند و ضایع نمی شود.
غرض از ترتیب این مقدمات و تعیین این مراتبات دو مطلب است: یکی آن که مردم آن ولا تماشا نمایند و از هیچ اثر بی بهره و بی خبر نباشند، و دیگر آن که طبیعت حیوانات و چرنده و پرنده و حشرات تتبع کرده و در کتاب ها نوشته اند که کدام حیوان برای کدام درد درمان است و کدام جزو کدام جانور برای کدام دوا اجزا است و استدان حذاقت اثر به شاگردان ذکاوت شعار درس و تعلیم می دهند و دواها را به معاینه و مشافهه به ایشان می شناسانند تا به زودی کامل [شوند] و تتبع و تجربه حاصل کرده باشند.
آدمی در شیشه: و نیز اندرون اوطاقی توی شیشه دو جسد بچه آدمی مرده که پشتشان به هم چسبیده و متولد گردیده گذاشته اند و آن شیشه را به آب روح پر کرده اند که آن جسد ضایع نمی شود و ایضاً اندرون اوطاقی آدمی ها را که مرده اند اجسادشان را اندرون تیزاب گذاشته اند که گوشت آن رفته و رگ هایش را جداگانه برداشته اند و عوض آن را از موم یا از مفتول درست و مهیا کرده اند و استخوان ها به شکل جسد آدمی جابه جا گذاشته اند که هر کس برو نگاه کند آگاه گردد و بداند که کدام رگ مربوط و کدام استخوان مضبوط است.
اطاق تشریح: و در پایین این اوطاق ها نیز اوطاقی است که بعضی از مردگان مجلس می آورند و استادان از تشریح اعضایشان به شاگردان درس می دهند. به این سان که بعضی را بند از بند جدا می کنند و به شاگردان اعضا بریدن را یاد می دهند تا در حین ضرورت معطل نمانند یا احدی را آزار [ندهند] و عیبدار ننمایند. و برخی را شکم هایشان بشکافند و جای های دل و جگر و احشا و امعاء دیگر نشان می دهند تا شاگردان بدانند که کدام احشا به کدام اعضا پیوند [دارند] و کدام امعا به کدام آنها متصلند و هر گاه احدی از مرضی مرده که مداوای اطبا در او کارگر نگردیده باشد شکم او را می درند و علت آن مرض به دست آرند و از دواهای موافق به روی آن درد می ریزند و ملاحظه می کنند هر کدام که او را بهبودی داد آن را در کتاب ها نوشته و در یاد دارند و به شاگردان نیز می فهمانند تا بعد از آن هر کسی که به چنان مرضی مبتلا شد به همان دوا مداوا و در علاجش همان دارو [را] مهیا نمایند.
گرمخانه نباتات: و از برای درخت های بی بار و بارآور که در گرمسیرات ممکن و میسر است، اوطاق ها با جام [شیشه] درست کرده ریشه های آنها را با خاک اندرون قوطری بزرگ گذاشته اند و در توی اوطاق ها کاشته و اطراف آنها پیچ های مضبوط ساخته اند و هنگامی که هوا سرما [می شود] و درخت را گرمی تقاضا است از آن پیچ ها به قراری که گرمی موافق تقاضای آن درخت و بارداری است بی زیاده و کم از آنها پیچ های محکم به آن درخت ها می رسد و میوه جات از حرارت تربیت می یابد. در عین شدت زمستان تماشانمایی که به قراری به عمل آمده که در مکان خودشان نمایان است و از پیش روی این اوطاق ها فضای باغ است وسیع و ساحت دلگشای است به غایت وضع منیع. و از اطراف و اکناف دیار و امصار از هر گونه و هر جوره درخت های میوه دار آورده و در آن باغ نشانده اند. مثلاً سیب فرنگ و ایران و روم و سایر میوجات مرز و بوم و هر یکی را به قطری استوار کاشته اند در پیش هر قطاری تخته[ای] آویخته و نام آن میوه و آن ولایت در آن تخته نگاشته اند که این سیب از فلان دیار و این به از فلان امصار و این زردآلو از فلان مملکت و این آلبالو از فلان محله است. به قراری که اسامی میوه جات و ولایات آشکار و هویدا است و احدی به احدی مخفی و ناپیدا نیست.
و از پیش روی آن درختان خیابان وسیعی کشیده اند که سایه درخت ها به آن جا نرسیده باشد. و میان هر دو خیابان اسالیب قرار داده اند و در هر سلبی گلی و گیاهی کاشته اند، حتی آن که از گل ولایات از هر جوره گل ها و نباتات آورده اند و در آن اسالیب ترتیب داده اند ظاهراً که یکی از سبزیات نباشد که در ممالک اطراف موجود باشد اما در آن باغ مفقود ماند و از تخم هر گونه گلی و نباتی و سنبلی در سلبی جداگانه ریخته و تخته مرقومه در پیش آن سلب از چوبی آویخته اند و اسم آن گیاه و ولا در آن تخته انشا کرده اند. پس از مجموع خواص و نام میوه ها و گل ها و نباتات تمام کتابی ساخته اند و به کیفیت امزجه و خاصیت آنها پرداخته اند که مثلاً این گیاه فربه کننده حیوان و آن دیگری کشنده آن است، و این گل برای فلان درد دوا و این نبات برای فلان دارو اجزاست و حکیمان به آن کتاب به شاگردان درس می دهند تا ایشان همه چیز بدانند و در معالجه و طبابت معطل نمانند. این بود قدر قلیلی از تعریف این باغ بی عدیل و زیاده برین سبب طول مقال و مطالعه کنندگان را نیز موجب ملال می گردد.
جای نباتات گرمسیری: دیگر آن که در مکان دلگشا و فضای با نزهت و صفا میدانی ساخته اند و برای میو ه جات گرمسیری مثل نارنج و تورنج و لیمو و پرتقال و مانند اینها از میوجات دلخواسته پسند آمال، و طریق غرس این اشجار بدین نظام و قرار است که در یک جانب میدان طابق های عالی بنیان ساخته و افراخته اند و این درخت ها را اندرون قوطری بزرگ کاشته اند و قطرها را بالای عراده ها گذاشته اند و چون هوا سرد [شد] و میل برودت کرد عراده ها را به درون طاق ها می کشند و هر چند نهانی به اندرون طاقی می نهند. از اطراف طاق ها پیچه درست نموده اند که حرارت موافق تقاضای آن درخت از آن پیچه ها می رسد و چون هوا گرم معتدل و نرم گردید عراده ها را کشیده در اطراف میدان به نظام راست و آراسته گردانند و چون به آن بوستان نزهت بنیان میل تماشانمایی مشاهده فرمایی که همه میوجات به قراری که در ممالک و ولایات خود ممکن و موجود می شود در آن میدان حاضر است. بعضی غنچه، بعضی شکوفه و برخی میوه نیمرس و برخی تمام رس است و هر کدام از آن درختان از آن زمان که آن درخت را کاشته اند تاریخش در تخته آویخته گذاشته اند و در این میدان مذکور قریب به چهارصد درخت به طور مسطور مغروس است. و همه این مکان ها متعلق به دیوان، و خدمه های آنها را مواجب از سلطان است و قراولان شب و روز از محافظت غفلت ندارند. اگر چه همه مردم به این امکنه ارم نشان آمد و شد و سیاحت و تماشا می نمایند لیکن دست درازی نمی توانند.
طعاطر: دیگر آن که «طعاطرون ها» دارند، یعنی مجلس ها و محفل ها که مردمان در آنها جمع می شوند که اصناف اختراعات مشکله و ارباب طربات مکمله مجلس عیش و تماشا بر پا می کنند و بعضی اوقات اعیان ولایت و اکابر مملکت حتی پادشاه بر آن محفل عشرت توأم رنجه قدم می فرمایند و لعبتگران و رقاصان با رود و سرود و آواز چنگ و عود غبار ملال از ساحت دل ها دور می گردانند و هر که صنعت غریبه و لعبت عجیبه که اختراع آن کرده در آن مجلس از نظر حضّار ... .
خانه ای دارند که اوطاق های تحتانی و فوقانی [دارد]. در فوقانی ها دخترانند و معلم آنها زنانند که درس نغمات و علم «موزیکا» یعنی علم موسیقی و سایر علوم بدیشان تعیلم می نمایند. عجیب تر این که دخترانی که کورند رنگ ابریشم قرمیز 01 از سفید و زرد از کبود و سایر رنگ ها به قوت لامسه از درشتی و سفتی و از زبریت و نرمیت تشخیص می دهند و هر رنگ را در محل خود به کار می برند و احتیاج به بینایان ندارند که نشان به ایشان بدهند.
و در اوطاق های تحتانی پسران بی بصرانند و معلمشان مردانند و ضابطه نوشتن و خواندنشان بدین سان است که مثل مهری به موم می چسبانند و حروف در موم نقش می گیرد. بدین سیاق کاغذهای کلفت را در باسمخانه باسمه می کنند که حروفات به قوت لامسه مدرک می شود و کوردست به آنها رسانیده خط را دریافت می کند و می داند که این فلان حرف و فلان خط است و چون حروفاتشان مقطعه است، ادراکشان آسان است و به این طریق تدریس و تعلیمشان می دهند و کوران مانند بینایان در همه فنون کامل می گردند. حتی این که یکی از آن کوران نقش جهان نما را پیش کمترین آورد و آن چنان بود که به خیاطه باریکی از اطراف اقالیم کشیده و تفریق اقالیم از یکدیگر برین نحو گردیده است.
آن کور فراست اکتساب به من خطاب کرده که کدام شهر را خواهی؟ کمترین از آن نابینا نقش اصفهان را از بلوکات ایران استدعا نمودم. کور دست بالای خیاط ها کشانیده تا دست به اقلیم ایران رسانید. از زیر دریای مازندران پایین آمده به هوای لامسه انگشت به اصفهان نهاد. دیدم که موافق و راست است.
و آن کوران11 باسمه خانه علیحده دارند و در نزد کمترین نیز باسمه کردند. به این طریق که اول دست به خط می رسانند و به قوت لامسه حرف را می شناسند که این فلان حرف و فلان کلمه است. پس همان را بی زیاده و نقصان برمی دارند و جابه جا می گذارند تا صفحه درس تمام می کنند و باسمه می نمایند.
و این کورها نیز چندان دستگاه کرباس بافی دارند حتی یکی از آن کوران در حضور کمترین شروع بافتن نمود. در آن اثنا یکی از آن تارها گسیخت. آن کور به فحوای دفتین زدن ادراک آن معنی کرده ماندن بینایان هشیار دست به آن تار رسانیده به هم چسبانید و باز شروع بافتن کرد.
مجملاً همه شان بدین سان در هر هنر کامل و در هر عمل فاضل می باشند. حتی یکی از آن کوران به حدی خوانده و به مرتبه فضل و کمال رسیده بود که هفت «پیراپیون» یعنی هفت تاج21 از پادشاه داشت. به این معنی که در هفت علم استاد بود و به دیگران ارشاد می نمود و اسم همان کور را در بالای در اوطاق مدرسه به خط زرنشان نوشته بودند و بعد همان کور را به مدرسه سلطانی برده بینایان را درس و تعلیم می داد. از این قبیل صنعتگران بی عدیل قیاس به آن باید کرد. و نیز آن کوران قمچی های31 بغایت مهارت می بافند، و در نهایت خوبی و نزاکت می رساند. در حین مراجعت به تبریز از آن متاع های به غایت عزیز یک عدد قمچی و یک عدد از کیسه های دختران کور آوردم و چون به شرف خاکبوس درگاه فلک جاه نواب مستطاب کایاب ولی النعمی حضرت نایب السلطنه العلیه العالیه رسیدم و کیفیت امورات آنها را به قرار مذکور در موقف عرض واقفان حضور باهر النور به رشته عرض کشیدم بندگان حضرت والا در آن باب تعجب ها نمودند و زبان شکر بیان به تحسین گشودند.
و اما آنان که به سایر علل گرفتارند مانند گنگان و شلانند تعلیم خانه علیحده یی دارند که به موافق مرتبه ادراک تعلیم صنایع و افعال بدیشان می نمایند تا ایشان نیز هر یکی در صنعتی آزموده و از بار احتیاج همگنان آسوده بوده باشند.
مدرسه سلطان: دیگر آن که شصت باب مدرسه سلطانی تعمیر و آبادانی دارد که متعلمان در آن مکان کسب کمال و درک خصال می نمایند و تعلیم و تعلم هر نحو از علم در آن مدارس نزهت مجالس مانند طب و حکمت و نجوم و لغات و املا و انشا و سایر علوم حاضر و موجود است و ماورای این مدارس دویست باب مدرسه در شهر فاریس هست برای تعلیم اصل زبان خودشان که اولاً باید در آن مدارس تعلیم یابد و بعد به مدرسه سلطانی بیاید و کیفیت این مدارس بعد از این به تفصیل مذکور خواهد شد.
اما در مدرسه سلطانی برای هر نفر از کیسه پدر و مادر در ماهی پنج عدد «فرنک» می دهند که خرج خدمه مدرسه نمایند و باقی مخارجشان از دیوان است. هر وقت یکی از آن متعلمان به مرتبه فضل و کمال رسید آنگاه رئیس مدرسه به خدمت پادشاه عرض می نماید که فلانی در فلان مدرسه کامل و در بین امثال و اقران فاضل گردیده است. از جانب دولت نسبت به آن شخص مقام و منزلتی عطا و منصب و خدمتی برای او مهیا می شود. به این وسیله روز به روز شوق او زیاده و ابواب کمالات بر چهره حالش گشاده می شود.
دارالعلم: و دیگر آن که بیست و دو باب عمارت دارالعلم دارند که در مکان وسیع و بسیار مرغوب و منیع تعمیر شده است. اوطاق های متعدده عالی بنا و حجره های وسیعه بسیار زیبا دارد و از کتاب های هر ملت در کتابخانه ها مهیا و موجود است و الحق هر یک گنجینه علم است و این «مبحث خانه ها» خدمه ها دارند که متوجه و مستحفظ آنهایند و همگی بهره یاب مواجب دیوانند و هر هفته دو روز که سه شنبه و جمعه باشد ارباب کمال و معلمان جمعیت در آن نموده سوال و جواب مناظرات و مباحثات می آغازند و از علوم مختلفه مثل طب و نجوم و ریاضی و هندسه و نحو و صرف و معانی و بیان در حضور اشراف و اعیان مکالمه و مذاکره نمایند و حضار مجلس گوش هوش به مکالمه ایشان دارند.
هر گاه احدی از فضلا اشتباهی و قصوری در قوت مدرکه و متصرفه او فتوری بوده باشد فی الفور به یکی از معلمان و فاضلان اظهار و اعلان می نماید و موجب موافق صواب می شنود و یا مطلب را به کاغذی نوشته به نظر فاضلی می رساند و جواب را حاصل می نماید و هر گاه خود بندگان پادشاه یا وزیر را مسئله مشکله رو دهد به مدرسان علاّم اعلام می نمایند و جواب را می شوند و در عوض آن به انعام و احسان بهره مند و کامیاب می گردند و فرمان رضامندی درباره ایشان صادر می گردد. و به این سبب روز به روز مبتدیان سعی و تلاش در مزیت فضل و کمال و تزاید افعال می نمایند و از جمیع علوم با خبر و از کلیات مطالب مستحضر می باشند.
قشون: دیگر آن که از برای سپاه از جانب پادشاه سی باب «قشله» یعنی سربازخانه بنا شده است که حجره های متعدده آراسته و پیراسته دارند و همه سالدات «فاریس» در آنها مسکن و از برای خویشتن مأمن دارند. به موافق ضوابط نظام به مشق مشغول و به اقدام خدمات مرجوعه مآرب خود را قرین حصول می دارند و در میان «سالدات» یکی با لباس کهنه و مندرس نمی باشد، بلکه همگی مانند مردان اکابر مشخص هستند و همه اوقات در مقام اطاعت آماده و حاضر و ارکان بنیان دولت را مظاهرند.
مجروحین و مطروحین قشون: دیگر آن که از برای سپاهی که مجروح و در جنگ ها زخمدار و مطروح شده اند قشله بزرگی ساخته اند و به مقتضای وضع هر کدام مرتبه و مقام قرار داده اند و در این قشله جای معینی برای بیماران سرانجام نموده اند که همه پاک و پاکیزه است و برای همگی خدمه ها و مستحفظان مقررند که شب و روز خدمتکاری بیماران بر ایشان مقرر است و انبارها دارند و در آن انبارها گندم و آرد و نان و سایر انواع مأکولات از خشک و تر میوه جات میسر است و در پنج جا «پورون»41 مهیا است و آن مانند تنور نانوا است و در هر «پورون» بنده نوازی برپا دارند و اگر احتیاجی نسبت به ایشان و در اموراتشان نقصان بوده باشد همان دم به حکم محکم پادشاه جا به جا و مهیا دارند و به وساطت بندگان درگاه به همه مریضان و معیوبان سپاه تأهل و کدخدایی تکلیف و بدین وسیله خاطر مکدرشان را تألیف و تصنیف می فرمایند. هر که را میل بشری و رغبت طبیعی مایل و راغب و هم آغوشی شاهد مطلوب را طالب باشد به خدمت بندگان سلطانی آن مطالب نهانی را اظهار و آشکار نماید تا از سر کار والا تدارکش سرانجام و مهیا دارند و امورات او به حسب المدعا اختتام یابد.
این بود شمه ای بل شرذمه ای از حسن سلوک افخم ملوک داور دارالوا پادشاه جمجاه فرانسه و «توارا»51 و کیفیت عدل و احسان آن خسرو معدلت نشان با چنان مصارفات و اخراجات بی پایان و رعایت رعیت بدین سان درباره رعایا و برایا و سکان و عمومی بومی و غریبان آن مملکت امنیت توأمان و از این جاست که قوایم سریر تاجداری برقرار و حکومت و سلطنتشان پایدار است. الحق قوام سلطنت و فرمانفرمایی و دوام حکومت و حکمرانی با رعیت و نظام مملکت با جمعیت است.

وضعیت عمارات و خیابان های فاریس و بولوارها و میدان ها و جدیت در امور و کارها
آبادی فرانسه: اما آبادی ملک فرانسه آن چه به نظر کمترین رسیده بدین قرار است که شصت و دو منزل از مارسلیه [مارسی] که ابتدای معموره چات فرانسه است تا به فاریس، و سی و یک منزل از فاریس تا استراس بورگ که سرحد نمسه است، همه معمور و آبادان و مزارع و باغات و عمارات عالی بنیان است که یک وجب زمین خالی به کمترین معلوم و حالی نگردید و جمیع رعایا و برایا به خوشحالی و نیکومثالی و امنیت و رفاهیت همه مشغول عیش و عشرتند.
منازل و شوارع: اما کیفیت منزل و چگونگی شوارع و مراحل به قراری است که در هر یک نیم فرسخی یک عدد سنگ نصب و در آن رقمی حک کرده اند که به این جا از فلان مأوی فلان مقدار است و در سر هر راهی از چوب مانند دستی16 ساخته اند که گویا دراز شده و راه را نشان می دهد و به روی دست چوب مرقوم و مکتوب است که این راه به فلان جا می رود و هر گاه احدی در آن ولا تجارت و مسافرت تمنا نماید او را هیچ زحمتی و تعبی نمی رسد، زیرا که در هر منزل آن چه دلخواه اوست از مشارب و مآکل حاضر است و آشپزخانه های پر نعمت و نشیمن های بسی با نزهت دارند و خدمه های چابک و چالاک به خدمت کمر ارادت بسته اند و مسافر را سوای رخت پوشیدنی و پول خرجی دیگر ضرور نیست، خواه غنی و خواه فقیر، خواه کبیر و خواه صغیر.
ملت جدی: توضیح مجموع اهالی فرانسه از اسافل و اعالی در کار و بار خود ساعی و جاهد و قایل تعلیم جمیع خصایص و محامد می باشند، خصوصاً در امورات جدال و جنگ بسیار71 هوشیار و با فرهنگ هستند و در طرق سودا و تجارت خیلی ذکاوت و مهارت دارند و اغلب اوقات مصاحبت و محاورتشان تعلیم علوم و تحصیل کمالات است و آنی از شارع کسب و کاروادار نیستند و همواره هواخواه و هوادار ملت و طریقت خود هستند و منظورشان آن است که روز به روز علم و کمال فزون و بواطن از محامد خصال مشحون باشد و پیوسته با حسن مساعی شیوه غریب نوازی مرعی دارند و تخم برّ و احسان به زمین احوال تنگدستان می کارند تا دانه امل سبز و ریان و مثمر ثمر سعادت جاویدان بوده باشد.
زنان: و اما در خصوص زنانشان که در ولایات دور به گشادگی و گستاخی معروف و مشهور هستند نه چنان است که ایشان خیال و گمان کرده اند، بلکه پشادگی آن زنان مانند زنان پیشینیان است. چنانکه بالفعل آن عادت و دستور میان اعراب معمول و مشهور است که زنانشان از مردان رو نمی پوشند و زن و مرد پهلوی هم می نشینند و با هم می خورند و می نوشند و به راه همراه می روند.
و اما مردان با زنان با تمکین و سنگین، خوددار و هوشیار و با کمال دقت و بیداری با همدیگر همزمان و هم گفتار می باشند؛ زیرا که زنانشان همگی هوشمندان و درسخوان، با فراست و نکته گیرانند و احدی جرأت آن ندارد که سخن لغو به ایشان گوید و از شارع راستی انحراف نموده و طریقه قباحت پوید. پس به اندک زلّت سختی ذلّت وجود انجمنی رو می دهد و حریقی به علت حرف ضعیفی رسوا می گردد. لیکن زن بی حیا در هر ولا می باشد. خواه رو پوشیده و خواه رو گشاده، خواه کنیزان و خواه آزاد و اکثر زنانشان فهیمه و خوش زبان و گشاد طبع و شیرین دهانند و صنعتگر و هنرورند. و جمیع زنان رعیت به کسب معیشت شاغله و در صنعت سوزن کاری و قلم نگاری کامله اند و در امورات بازار نیز سروکار دارند، مثل بزازی و عطاری و جواهرفروشی و تجارت و زراعت.
مجملاً در همه امورات باهره و در اکثر فنون مانند ساحره اند. اگر چه خواص این زنان در هنرمندی و دلپسندی بسیار و بیشمار است لیکن به جهت اختصار این چند کلمه تقریر و اظهار گردید.
پاریس: تبیین در تعینات شهر فاریس و به عبارتی پاریس که از قدیم الایام «لودیاپاوزش»81 می گفتند، پای تخت و دارالسلطنه جمیع ممالک فرانسه است. و آن شهری است به غایت عظیم و معموره یی است که مثل و مانندش عدیم. منبع کل صناعات و معدن جمیع اختراعات است و تمامی غرایب و صنایع از آن جا به همه ولا منتشر می گردد و کثرت مخلوقین و دولت و مکنت ساکنین آن ولایت نه به مرتبه ای است که به شرح و بیان تعریف و توصیف آن توان کرد. و در مکان وسیع الفضای قرب رودخانه «سینا»91 معمور و بنا شده است و صورت آبادانی او مدور، و هر چه دلخواه است اندرو میسر است.
و اطراف و حوالی آن بیست «مغون» (کذا) که عبارت از هشت ساعت باشد و دیوار چنان ولایت آباد به تخته بنیاد نهاده اند و آن نیز برای محافظت مال گمرک و راهداری و اطلاع آینده و رونده و راهواری است و پنجاه و پنج باب دروازه دارد، از آن جمله یازده دروازه مشهور و راه آمد و شد قوافل و طوایف موفور است. و این شهر عظیم به دوازده محله منقسم شده و هر محله چنان بزرگ و پر مخلوق است که گویا مملکت سوار و علیحده است و ساکنین هر محله قریب به شصت هزار نفر می رسد و هر محله حاکم جداگانه و حاکم شرع سوایانه02 دارند و افواج عساکر موفور به محافظت محلات مقیم و مأمورند. و از آن ولایت معمور جای های مشهور و معروف بدین تفصیل مذکور و موصوف می گردد.
کوچه و بازار، 1075 شارع:
کوچه که به خط مستقیم از هر دو طرف درخت کاشته شده، 11 شارع.
میدان ها، هفتاد و یک سطح
مدرسه عام، 200 باب
مدرسه سلطانی، 60 باب
مقام سؤال و جواب و مباحثه طلاب، 22 باب
عمارت صنایع غریبه، یک باب
نخلستانی که جهت آن مکانی کاشته شده، 16 قطعه
پل رودخانه «سینا» از آهن و گچ، 16 قنطره
پل رودخانه سینا از آهن، دو قنطره
جزیره مثل رودخانه مزبور، سه قطعه
قندیل و چهل چراغ: و در هر چهل گام این کوچه و بازار یک عدد [قندیل] پر انوار آویخته اند و در میان هر دکان قندیل ها و چهل چراغ ها آویزان است که در هنگام شبان مانند لیالی چراغان، چنانچه در اقلیم ایران مشهور است، پر نور و تابان است. و به هر پنج قندیل در کوچه ها یک نفر خدمه معین و مهیاست که به جا گذاشتن و روشن داشتن آنها مقررند.
و ایضاً خدمه های علیحده هستند که ماهیانه و مقرری دارند که در هنگام صبح هنوز آفتاب عالمتاب از دریچه مشرق سر نزده ایشان در سر کوچه ها به رفت و روب مشغول [ند] و خس و خاشاک را جمع کرده با عراده ها در بیرون شهر به رودخانه ریختن معمولند و اشخاص چندی به این کار مقررند و مواجبشان از سر کار معین است که هر گاه کسی منزل خود را نشناسد و از مکمن خود دور افتد ایشان او را راهنمایی کرده به مأوا و مأمن خود رسانند اگر آن شخص چیزی به تکلیف بدیشان داد فهوالمراد والا حبّه و دیناری به تعدی و مردم آزاری نمی توانند گرفت.
بولوار و میدان: ثانی آن که در بعض کوچه ها به خط مستقیم و استوا درخت ها کاشته اند که آن را «بوروار»می گویند. هر گاه یکی از آن درخت ها را خشکی رسد همان زمان گماشتگان آن سامان به خدمت بندگان «مین ایسطر» بیان [می کنند] و به حکم آن صاحب اختیار درخت دیگر به جای آن خشک شجر بر می نشانند. ثالث آن که در آن مملکت هفتاد و یک میدان با وسعت است که سطح آنها فرش به سنگ شده مانند کوچه ها و در هر شانزده قدم یک عدد قندیل بزرگ از ستون آهنین آویزان و شب ها با چهار و پنج فتیله درخشان است و در سه جا «سالدات» متوقف هستند که در هر هفته سه دفعه جاروب کنند و آب می پاشند تا آنان که در آن گذرهایند شکفته دل بوده باشند.
عمارات سلطانی: رابع آن که پانصد باب عمارات از پادشاهان و اعیان مملکت بر سبیل یادگار در صفحه روزگار مانده به نحوی نقاشکاری است که هر نقشی از آن سرمشق و گرده نقاشان مهارت نشان هر عصر و دوران است در نهایت مهارت سرانجام و در غایت غرابت تمام کرده اند که نقاشان هر دیار نقشی از آن کار برداشته و می فروشند و استادان از آن نقشها اختراع صنایع می نمایند.
مدرسه: خامس آن که دویست باب مدرسه در آن ولا معمور و برین قرار و دستور است که اول تعلیم کودکان در آن مدارس فضایل مجالس می باشد و اصل خودشان و املا و انشا را به ایشان، استادان تعلیم و اعلان نمایند و خواندن و نوشتن تدریسشان می فرمایند و تعلیمشان منحصر به یک علم نیست، بلکه از هر علوم تعلّمی و تعلیمی دارند؛ مثلاً از طب و نجوم و نحو و صرف و منطق و علم سیاحت و فنون جنگ و صناعت و سایر کمالات که معلمان از کتاب هر علمی به شاگردان درس می دهند، سیما تأدیب و انسانیت و تربیت مصاحبت به این که چگونه با رفقا و احبّا رفتار برقرار باید کرد و با خویش و بیگانه چه سان گذران لایق و سزاوار است خلاصه این که از رویه هر گونه کردار به موافق رضای کردگار و اقتضای تمکین و وقار تعلیم می نمایند و چیزی جزئی فراموش و فرو گذاشت نمی داشتند.
و در یکی از عمارات مدرسه در ابتدای سال تاریخ تولد حضرت مسیحی دوازده نفر معلم شهیر و خود جناب وزیر و بزرگان و اعیان رعایا و سپاهیان همگی جمعیت می نمایند و گوش هوش متوجه می دارند. پس یکی از ایشان به حسب الامر معلمان از میان برخاسته12 آغاز وعظ نماید به این عبارت با فصاحت که ای فرقه طلاب بدانید و آگاه باشید که منشأ عزت و کرامت تعلیم و تعلم و اعلای مدارج افتخار آدمی از ادراک و علم است و از کمال حاصل است معرفت حسن و قبح اشیاء و به ادراک واصل است. عزت دنیا و عقبی، و از اینها منعقد می شود مایه صداقت و محبت، و به مودت به دست آید گوهر گرانبهای نیکنامی، و این است مایه سعادت و دوستکامی فرد:
آدمی را آدمیت لازم است چوب صندل بو ندارد هیزم است و این را نیز بدانید که فلان شخص از فلان شهر در فلان تاریخ و فلان ماه داخل دارالعلم شده و در فلان مدرسه تحصیل فلان علم کرده باید که برخیزد و پیش بیاید. پس در آن وقت اهل مجلس دست به هم زدن آغاز[ند] و نوازندگان افواج سپاه موزیکاندهای22 خود را بلند آواز و رود و سرود خواندن و دف زدن ساز نمایند تا آن شخص خود را آماده کرده به آرام دل و اطمینان خاطر به حضورشان روان گردد. بعد از ورود حضور انعاماتی که از جانب دیوان نظر به فراخور مرتبه و مقامشان مقرر است به او احسان کنند، مثلاً تاجی که در میانشان عادت است که بر سر می گذارند و کتاب مطلایی به او می سپارند و این عمل را در هر سال معمول می دارند تا عموم طلاب همت به تحصیل مراتب می گمارند و سعی و تلاش تمام وجد و جهد مالاکلام در تزاید کمال نمایند. بعد آن شخص که به این انعام سربلندی و احترام یافت برای آموختن علوم غریبه و یاد گرفتن السنه32 مختلفه داخل دارالعلم سلطانی چنان که سبق ذکر یافت، می شود.
عمارت شاهی: آن که چاهار باب عمارت شاهی، منظر هر گونه اشکال و مرکز دوایر اعمال است و مظهر جمیع اختراعات و منبع عموم نقوش غریبات است. استادان مهارت پیشه و هنروران دقیق اندیشه از هر ولایت بدان عمارت آمده صبح و شام به دقت تمام به مطالعه آن اشکال اشتغال دارند که شاید به سرمشقی آن نقوش بدیعه اختراعی منیعه به فکر خودشان احداث و اعلان نمایند که قبل بر آن در هیچ اوان نظیرش امکان نداشته باشد تا بدین وسیله از جانب دولت علیه به نشان ذیشأن مفتخر و کامران باشند و از این جاست که مبتدعان آن ولا روز به روز ترقی [و] به مدارج اعتلا و آن ولایت به دارالعلم مشهور و مسمّی می باشد. زیرا که از جانب دولت پیوسته وجهه همت به تزاید و تکاثر کار و بار رعایا و پیشرفت امور عامه برایاست و همه خلایق آن به عموم سکنه آن بلاد در اختراعات شائق و فائقند.
آب و هوای پاریس: اما با این همه خوبی و لطافت و نزهت عیب شهر مذکور آن است که آب خوبی ندارند و اهالی آن ولا ناچار به استعمال آب «سینا» که رودخانه ای است مذکور و مشهور گذران می نمایند و آن آبی است ثقیل که مرض اسهال از آن پدید می شود و برخی دیگر به آب چاه معتادند که آن هم خیلی غلیظ است. از این جهت در هشتاد جا قنوات و کاریز اخراج و اجرا نموده اند.
و هوای آن ولا نیز بدین سان است که در زمستان و تابستان هنگام خوابیدن و نشستن که اخلاط آرام دارند جام های دریچه اوطاق را نمی توان گشود که مبادا ضرری از تأثیر هوا عاید گردد، و اگر گاهی برای تماشا دریچه را بگشایند باز به زودی می بندند. و اما آن سیاحت که اخلاط در حرکتند تأثیر هوا کارگر و احدی را از آن ضرر نمی باشد.
حمام: سابع آن که حمام های آن ولایت از آن قرار که مشهود نظر و منظور بصر گردید چنان است که ساحتی مانند ساحات خانات وسیع و اطراف آن تحتانی و فوقانی اوطاق های کوچکی است در بنای منیع همه مقابل هم و با یکدیگر توأم و در پیش روی هر اوطاقی رقومی مرقوم است که اول و دوم و سیم تا آخر و در پیش هر اوطاقی زنگی آویزان است که از آن به اندرون اوطاق ریسمان است هر که اراده حمام و تنظیف42 اندام نماید به هر کدام از اوطاق ها که رفت جای علیحده و معین برای جامه کن است و به هر اوطاقی زیاده از یک نفر نمی رود. وقتی که داخل گرمابه گردید دو تا پیچ آب است: یکی خنک و یکی گرم. چون آدمی سر و تن خود را شستن تمام نمود. پس به عزم بیرون مصمم گردید ریسمان زنگ بیرونی را باید کشید به این نحو که او در چندمین اطاق می باشد. آنقدر ریسمان را حرکت دهد مثلاً در اوطاق دویمین دوبار، و سیمین سه بار، بدین قرار تا حمامی خبردار می شود که از فلان اوطاق احدی خروج شدن اراده دارد. خدمه برای او قطیفه پاکیزه خوشبو می آورد تا از حمام بیرون آید و در جامه کن هر اوطاق یک عدد کرسی و یک عدد پیش تخته پایه دار که نام او را «اسطول» [اسطول در عربی به معنای ناوگان دریایی است] است قرار داده اند و یک آینه نهاده اند. پوشیدن لباس بالای کرسی اجلاس52 نموده و بر آینه نظر نموده هر کس نظر به وضع و همت خود اجرت حمامی داده و بیرون می آید.
رسطراطور: ثامن که آن سیصد و سی باب «رسطراطور»62 یعنی آشپزخانه ها دارند و آنها به سیاقی است که چون احدی داخل آنها می شود هرگز اثر دودی و بوی بدی وجود ندارد و استشمام نمی شود، بلکه از کثرت ادویه و بوی خوش آدمی مبهوت و مدهوش می شود و از اقسام آش ها و طبخ ها موافق اشتها از هر گونه طعام آماده و مهیا است و اندرون آن مکان نشیمن و انجمن خوردن و آشامیدن مکان وسیعی ساخته و پاک و پاکیزه اش پرداخته اند و از اطراف آن مکان مرغوب کرسی ها و استول های خوب نهاده اند و بالای استول ها سفره سفید پهنا [کذا] و پاکیزه گسترده و ظروفات و ادوات چینی زرنگار و کارد و چنگال و قاشوق نقره برقرار، و به هر کسی جداگانه می آروند و هر کس به موافق خواهش و مقابل سلیقه خویش طعام میل کند، قیمتش داده می رود.
تاسع آن که سیصد و بیست و دو باب کاروانسرا که در آن ولا «هوطیل»72 می گویند و آن بدین سان است که چهار اطرافش اوطاق های تحتانی و فوقانی است و همه اوطاق ها سفید و نقاش کاری است و در میان اوطاق ها آیینه بدن نما آویخته اند و یک عدد چارپایه چوبی نهاده اند و رختخواب پاکیزه بالای آن گشاده اند و پشه دان خوبی با کمال نازکی و مرغوبی در بالای رختخواب انداخته اند و کرسی های خوش منتهای از اطراف اوطاق ها بر پا ساخته اند و یک عدد اسطول در میانه گذاشته اند و خدمه های آنها همگی دخترانند. و در هر اوطاقی آن چه ضرور است و مقدور است از ادوات و ظروف های چینی زرنشان و سفره و دستمال و کارد و قاشوق و چنگال از نقره از صاحب خوان و حجره است. چون کسی میل هر طعام که نمود در کاروانسرا یافت و موجود است، به قراری که خدمه ها از آشپزخانه ها از پختنی ها و خوردنی ها سیاهی82 می آورند و موافق هر طعامی قیمتی «لاکلامی» نوشته اند که دیگر گفت وگوی قیمت ضرور و پیش و کم برنوشته مقدور نباشد، هر آن چه خواهش او باشد خدمه می آورند و قیمتش برمی گیرند.
قهوه خانه: عاشر آن که چهارصد و دوازده جا قهوه ها ساخته و پرداخته اند، بدین قرار است که همه آنها اوطاق های نقاشکار است و نشیمن آنها بسی وسیع و آراسته و از اطراف به توزیع92 کرسی ها پیراسته اند، و آیینه های بدن نما و چلچراغ ها و شمعدان های بلور در میان دیوارها به وضع خوش ساخته اند و در آن قهوه ها از انواع چای ها و مشروبات ها از چای و عنبریه و بنج و شراب و غیره حاضر و میسر است.
بیطارخانه: حادی عشر آن که بیطارخانه بزرگی ساخته اند. برای اسبان ناخوش که بیطاران تجربه کاران هر اسبی را آسیبی و هر مرکبی را عیبی طاری و علتی بدو کاری شد به بیطارخانه می برند و به او سپارند و هر روزه خرجش دو عدد «فرنگی» که به قرار دو «پناه آباد»03 اجرتش می دهند تا وقتی که خوب و چاق شد صاحبش را تسلیم نمایند.
دارالایتام: ثانی عشر سه باب عمارت برای کودکان مجهول الأب مهیا و مرتب است. به عنوانی است که زنان فاحشه را از جانب دولت امر و قدغن است که هر ولدی از ایشان متولد می شود از پسر یا دختر، مخفی باشد یا مظهر، بر آن عمارت می برند که از جانب دولت معین است بدیشان می سپارند و ایشان آن کودک را برده به تربیتش اهتمام و اشتغال می ورزند و اگر اتفاقاً به یکی از زنان سوا امر چنان بیجا و رسوا رو دهد، او نیز بعد از وضع حمل بچه خود را پنهانی برده بر آن دایگان سپرده مراجعت کند. دایگان نیز آن را برداشته و همت به ترتبیتش گماشته دارند. اگر احدی سبب برطرف [تلف؟] چنین ولدی گردید در مقابل آن به هلاک رسانند. وقتی که آن کودکان را هنگام قطام و صغر سن تمام شد به معلمان می سپارند و برای تعلیم و تعلم وا دارند. بعد از تکمیل فنون بنات و بنون، آن چه پسرانند مأمور از جانب دیوان که داخل عسکر غرابات شوند که در روی آب به قتال و جدال مشغولند و آن چه دخترانند بعد از تمیز و رشد هر که را میل به ایشان دارد به دولت عرضه نماید و رقمی به عهده امین آنها اصدار فرماید هر کدام را که پسند دل و خاطرش به او مایل شد تزویج نماید و از برای جهازشان13 شانزده23 هزار «فرنک» از دیوان انعام و احسان فرمایند.
ضرابخانه: ثالث عشر آن که یک باب ضرابخانه سلطانی ساخته اند. عمارتی است تحتانی و از فوق آن ایوان وسیعی ساخته اند که از هر گونه معادن به آنجا می برند، مانند طلا و نقره و سنگ و بلور و غیره از معادن دریا، هر جوره آنها در جای جداگانه چیده اند.
و ایضاً هر که اختراع جدیدی از او پدید شده است از کار و عمل خود یک چیزی آورده و در آن عمارت نهاده و اسم استاد به کاغذی مرقوم و به روی و بالای آن عمل اختراعی رسوم کرده اند و از کیفیت منافع معادن کتابی جمع نموده اند که به شاگردان از جانب دیوان درس می دهند و طریق صافگری و گداختگری به ایشان می آموزند. از آن جمله استاد کارخانه به کمترین تقریر نمود که در خاک ایران معادن بسیار و بیکران است لیکن به دست استاد کامل نرسیده که اخذ منافع از آن می توان نمودن.
مدرسه سگ ها: رابع عشر آن که تعلیم خانه ای به جهت سگ ها دارند که بچه های سگ ها را در آن جا جمع می آورند و سگ قابل و ناقابل را از حرکات و سکنات می شناسند. آن چه هشار و تعلیم بردار است نگاه می دارند و تعلیم داده به مردم می فروشند و هر کدام که ناقابل در ادراک و تعلیم کاهل است زنده نمی گذارند.
و کیفیت تعلیم سگان بدین سان است که بزرگ جثه شان را عراده کشی تعلیم می دهند که سلاخ ها گوشت را بالای عراده گذاشته ریسمان آن را به گردن سگ انداخته کشان کشان به دکان قصابان می رسانند و کوچک جثه را مانند تازی ها محاظفت گله گوسفند می آموزند، چون که اطراف آن ولایت همگی باغات و زراعت است و قطعه زمین خالی نیست، سگان را چنان تعلیم داده اند که دو «مرس»33 سگ یک گله را گله بانی و نگهبانی و رعایت و شبانی می کند. بدین نحو که جای زراعتی که درویده اند گله را به آن جا سر می دهند و آن سگ ها یکی از این طرف و یکی از آن طرف نگهبانی می کنند و نمی گذارند که یک رأس گوسفند مأموران و نگهبانان هر چهار فرسخی حاضر و مهیا است. چون در ابتدای منزل کاری اتفاق افتاد تناسب آن خبر علامتی به چرخ نهاده بالا می کنند. پس متمکنان منزل دوم خبردار [شده] ایشان نیز همان علامت را با چرخ بالا می کنند. برین قیاس تا به آخر منزل رسد همان وقت به دولت عرض نمایند و چگونگی این علامت ها را به غیر از مرد اول منزل و دولت احدی نمی داند و مطلع نمی باشد.

خاتمه ی رساله فردنامه
هر چند کارهای این سلطنت فخیمه و مملکت عظیمه نه چندان است که به وصف و بیان عَشر از عشیر آن توان نمود، اما ما به این چند فقره اختصار، در سنه هزار و دویست و سی و چهار اسلامی تحریر و تختیم کلام در این مقام انحصار گردید که هر گاه این علم و تعلیم در آزیا [آسیا] یعنی طرف مشرق متداول و بر پا باشد، البته اینها مانند ساکنین پورویا می شوند چه همگی از اولاد آدم و در قابلیت سهیم و شریک همند و ترقی بر معارج رشد، موقوف به ارشاد و منحصر در تربیت استاد است و پر ظاهر است که اهالی اطراف مشرق ارباب ذوق سلیم و قابل مراتب معرفت و تعلیمند، لیکن محتاج در تحصیل مراتب و نیل مطالب به وجود معلم مسعودند.